أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

211

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بگفت و با ابو جهل بمجمع قريش آمد و ايشان را گفت : شما ميگوئيد كه : محمّد ديوانه است ؟ و ميدانيد كه ازو عاقلتر كسى نيست ؛ گفتند : همچنين است ، گفت : ميگوئيد كه : او كاهن است ؛ كى ديديد « 1 » كه او كهانت كرد ؟ - گفتند : نديديم ، گفت : ميگوئيد كه : او شاعر است ؛ هرگز ديديد كه او شعر گفت ؟ - گفتند : نه ، گفت : ميگوئيد كه : دروغ‌زن است هرگز از وى دروغى شنيديد ؟ - گفتند : لا و اللّه و هو الامين فينا ؛ او هميشه امين بوده است در ميان ما قريش . گفتند : پس او چيست ؟ - وليد ساعتى انديشه كرد آنگه سر برآورد و گفت : ساحرست ميان زن و شوهر تفريق مىكند و ميان پدر و فرزند جدائى مىاندازد و آنچه ميگويد سحر است ، حقّ سبحانه و تعالى اين حالت را حكايت مىكند و ميگويد كه : وليد تفكّر كرد و با خويش تقدير كرد آنگه بر سبيل تعجّب گفت : هلاك باد او و كشته چگونه تقدير كرد و چگونه انداخت اين حديث ؟ ! پس هلاك باد او را و لعنت باد برو كه چگونه تقدير كرد ؟ ! و اين تكرار براى آن كرد كه وى دو تفكّر كرد و دو تقدير ؛ يكى آنكه گفت : ساحر است : و دوم آنكه تعليل كرد بتفريق ميان مرد و زن [ ثُمَّ نَظَرَ ] پس آنگاه انديشه كرد كه او چنين است يا نه ؟ پس آنگه روى ترش كرد چون كار بر وى مشتبه گرديد و ندانست كه چگويد . [ ثُمَّ أَدْبَرَ ] پس آنگه پشت بركرد و روى بگردانيد و گردنكشى و تكبّر كرد و گفت : نيست اين قرآن مگر سحرى و جادوئى كه از اهل بابل روايت ميكنند ؛ نيست اين

--> ( 1 ) - در نسخهء قديم : « ديدى » مطابق اصطلاح ابو الفتوح ( ره ) از وضع مفرد بجاى جمع . مقابله و تصحيح اين قسمت بتوفيق خدا عصر روز جمعه وقت غروب 29 ماه مبارك رمضان 1380 هجرى انجام يافت .